تبليغاتX
:: گمشده حجاز ::  

گمشده حجاز         

 


 موعود در آيين زردشتي

در کتابها و آثار زردشت و زردشتي ، درباره آخرالزمان و ظهور موعود ، مطالب بسياري آمده است، از جمله در اين کتابها :

کتاب هاي اوستا ، زند، جاماسب نامه ، داتِستان دينيک ، زراتُشت نامه.

در دين زردشت ، موعودهايي معرفي شده اند که آنان را سوشيانت مي نامند. اين موعود ها سه تن بودند که مهمترين آنها آخرينِ ايشان است. و او «سوشيانت ِ پيروزگر» خوانده شده است. و اين سوشيانت ، همان موعود است ، چنانکه گفته اند:

سوشيانت مَزديَسنان ، به منزله­ي کَريشناي بَرَهمَنان ، بوداي پنجم بوداييان ، مسيح يهوديان ، فارِقليط عيسويان ، و مهدي مسلمانان است.

اشاره خواهيم کرد ، که در هر روزگاري ، و درميان هر قومي و امتي ، و در هر سرزميني ، و به زبان هر پيامبر ، يا حکيم ، يا بزرگي ، که سخن از «موعود» رفته است، به تعبيرها ، و اصطلاح ها ، و نامهاي متعارف در ميان همان قوم و مردم بوده است، و منظور از همه­ي آن تعبيرها و اشارت ها و نامها ، سرانجام ، موعود آخرالزمان است. و آن موعود ، مهدي است ، مهدي موعود.

 

+نوشته شده در&چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 10:49 PM توسط شکارچي شب |

 

 
 

عید غدیر  خم

 

یــا مـــحمـــد صـــحـــبــتــى آغـــاز کــن
ســرّ بــــلّــغ را بــر ایـنــان باز کن
ایــن غــدیـــر اســـت و زمــان انـتــخــاب
صـاحـبى مى‌خواهد این آئین ناب
بــهــتــریــن صاحــب بر این آئین علیست
اولـیـن مـومــن بدین آئین علیست
کــعــبــه زادست ایــن عــزیـــز نــازنــیـن 
بـــر ســرشتش صد هزاران آفرین
هــمـسر و هـمـراز و هــمـــراه بــتــــول
جـــان نــثــار سیـــره و راه رســول
چون محمد شمس و ماهش حیدر است
باغ دین نورانى و خوش منظر است
چون مــحــمــد با على در سینــه اسـت
شـیـعیان را سینه‌اى گنجینه است
گــوهـــر گــنــج الـهــى مصطفى است
تـاى این گوهر على مرتضى است
تــا مــحــمــد دست مــولــى را گــرفـت
پــرتــو نــورش هـمــه دنــیـا گرفت
گــفــت احــمــد بعد من مولى علیست
تــا کــنون من بودم و حالا علیست
مرحـبــا گــویـــان بــر ایـن حسن خطاب 
بــیــعــتــى کــردند بــا آن بــوتراب
جــمــعـیــت در شادى و در شــور بــود
گــفــت احــمــد آنـچه را مأمور بود
کــاش مـــردم عهـــدهــاى بـــسته را
وا نــمــى‌کــردنــد بــا جــور و جفا
تـــا مـحمـــد ســوى حــق داد رفـــت
گــفـتـه هایش در غدیر از یاد رفت
تـا على مشغول دفن مصطفى است
در سقیفه مجلس ظلمى بپاست
ظــلــم کـــردند و عــلـــى بـرداشتند
تـا ابــد بــذر تــفــرق کـــاشــتـند
یـــا عــلــى مــا بـــا ولایــت زنده‌ایم
گـر نــبـودیم آن زمان شرمنده‌ایم
رهــبــر مــا ایـنک از نسل شماست
امــر او امــر بـلـافصل شماست
جــان بــخواهــد مــا اجابت مى‌کنیم
هــر چه فرماید اطاعت مى‌کنیم

 

 

على اصغر همتیان
+نوشته شده در&یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 10:47 PM توسط شکارچي شب |

 

 شرايط امروز جامعه رو ميشه با خيلي از دوره هاي زماني مقايسه کرد. شايد اين قدرت طلبي هايي که امروز در داخل و خارج از کشور توسط بعضي از عناصر فريب خورده ي غرب مي بينيم، در طول تاريخ بارها و بارها تکرار شده باشد. يکي از اين مشابهت هاي تاريخي بر مي گردد به زمان امام باقر (ع). آنجايي که هشام امام را به مجلس خود دعوت کرد و با تمام يارانش شروع کرد به سرزنش امام (ع) . ولي پاسخي دندان شکن را شنيد که مجبور شد حضرت را به زندان بيفکند. پاسخ ايشان به سرزنش هاي هشام و يارانش بدين گونه بود:

«أيُّهَا النّاسُ ! أينَ تَذهَبُونَ، وَ أينَ يُرادُ بِکُم ؟!! بِنا هَدَي اللهُ أوَّلَکُم ، وَ بِنا يَختِمُ آخِرَکُم، فَإن يَکُن لَکُم مُلکٌ مُعَجَّلٌ، فَإنَّ لَنا مُلکاً مُؤَجَّلاً، وَ لَيسَ بَعدَ مُلکِنا مُلکٌ، لِأنّا أهلُ العاقِبَهِ. يَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ العاقِبَهُ لِلمُتَّقينَ».

 

        «هان اي مردم! کجا مي رويد؟ کجا برده مي شويد؟! خداوند اولِ شما را به دست ما هدايت نمودو آخرِ شما را به دست ما به انجام مي رساند، اگر شما دولت زودگذر داريد ، دولت پايدار از آن ماست. پس از دولت ما ديگر دولتي نيست، زيرا ما اهل عاقبت هستيم و خداي تبارک و تعالي مي فرمايد: «وَالعاقِبَهُ لِلمتقين»: عاقبت از آن پرهيزکاران است.»

+نوشته شده در&یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 7:47 PM توسط شکارچي شب |

 

 

لالا لالا گل پونه

آقا خیلی مهربونه

اگه نیستش میون ما

ز ما غافل نمی مونه

لالا لالا گل اسپند

خدایا بر خودت سوگند

رسانی مهدی ما را

کنی ما را به دیدارش

بسی شادان بسی خرسند

الهی شام غیبت رو

تمومش کن رسون آخر

فرج را رو به راهش کن

ظهورش را رقم برزن

الهی قفل در واشه

یه باره آقا پیدا شه

بشه مهمون دلهامون

تو آیینه چشامون

 گل زهراشکوفا شه

لالایی می رسه پایان

ولی قصه مشتاقی

همیشگی است و بی پایان

+نوشته شده در&شنبه چهارم مهر 1388ساعت 10:34 PM توسط شکارچي شب |

 

 راست مي گن که مظلوميت ائمه تمومي ندارد. هر روز و هر جا مي شه مظلوميت اون رو دید. هميشه مي شه يکي مثل يک گردشگر اينترنتی رو پيدا کرد که بخواد ظلم به معصومین رو دوباره زنده کنه. يکي مثل هموني که وقتي اومد نظر بده و توهين کنه مثل اينکه به خودش الهام شده بود و اسم خودش رو تو وبلاگ "تف" گذاشت. لابد خودش خبرداشت که اندازه همون "تف" ارزش داره. وقتي اومد و گفت که امام زمان (عج) مرده و شما دارين مردم رو گول مي زنين با اين حرفاتون خبر نداشت که آقا داره نگاش مي کنه و براش از خدا طلب هدايت شدن مي کنه. متأسفم براي خودم که وبلاگم رو به آساني مکاني براي توهين ديگران به ائمه قرار دادم . اميدوارم مهدي فاطمه (عج) من رو ببخشه. من هم اين شب قدری برای اين شخصی که هيچ نام و نشوني از خودش قرار نداد تا بتونم بهش بگم که مهدي موعود واقعيت داره آرزوي بخشش و هدايت مي کنم . اميدوارم شما هم برای اين بنده خدا آرزوي هدايت و طلب بخشش کنيد.

+نوشته شده در&شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 6:32 PM توسط شکارچي شب |

 

شبى در هر سال

“ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيم ، إنّا أنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْر ، وَ ما أدْراكَ ما لَيلَةُ الْقَدْر ، لَيلَةُ القَدرِ خَيْرٌ مِنْ ألْفِ شَهْر ، تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرّوحُ فيها بِإذنِ رَبِّهِم مِنْ كُلِّ أمْر ، سلامٌ هِيَ حَتّى مَطْلَعِ الْفَجْر”
“ما قرآن را در شب قدر فرو فرستاديم. تو شب قدر را چگونه شبى مى‏دانى؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است. در آن شب فرشتگان و روح (جبرئيل) به اذن خدا، همه‏ى فرمان‏ها و سرنوشت‏ها را فرود مى‏آورند. آن شب تا سپيده‏دمان، همه، سلام است و سلامت.”
چنان‏كه از آيه‏هاى سوره‏ى قدر به روشنى فهميده مى‏شود، در هر سال شبى هست كه از هزار ماه، به ارزش و قدر و فضيلت، بهتر است و اين شب، در هر سال، هست و در هر سال، يك شب، شب قدر است. در اين شب، فرشتگان به هم‏راه بزرگ خويش (روح) به زمين مى‏آيند و هر امر و فرمان و تقديرى كه از سوى خدا معيّن شده است، براى يك سال تا شب قدر سال آينده، فرو مى‏آورند.
از احاديثى كه در تفسير اين سوره و تفسير آيات آغازِ سوره‏ى دخان و جز آن رسيده است، فهميده مى‏شود كه: فرشتگان در شب قدر مقدّرات يك‏ساله را به نزد “ولىّ مطلقِ زمان” مى‏آورند و بر او عرضه مى‏دارند و به او تسليم مى‏كنند. اين واقعيّت، همواره بوده است و خواهد بود.
اين واقعيّت بزرگ، كه با “فعل مضارع” بيان شده است و استمرار را مى‏رساند چيست:
“تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرّوحُ...” فرشتگان و روح، همى فرود آيند و همى فرود آيند، به كجا؟
آرى، فرشتگان و روح، در هر سال، در شب‏هنگام “قدر” پيوسته فرود آيند و به “اذن خدا” هر “امرى” و “تقديرى” را فرود آورند... اين امر چگونه است؟ اين فرشتگان نزد چه كسى مى‏روند و فرمان‏ها و تقديرها را به چه كسى مى‏سپارند؟ آن‏جا كه روح بزرگ فرود مى‏آيد كجاست؟ و آن آستان مقدّس و مطلع نور و مركز ناموس كه “كُلِّ أمْر” به همراه فرشتگان به جانب آن فرود آورده مى‏شود، كدام آستان است؟ در شب قدر فرودگاه فرشتگان آسمان، در كدام سرمنزل قدس و مهبط مطهّر است؟
در روزگار پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم، محلّ نزول فرشتگانِ شب قدر، آستانِ مصطفى‏صلى الله عليه وآله وسلم‏بوده است. اين امر مورد قبول همگان است. امر ديگرى كه مورد قبول است اين است كه پس از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم‏نيز شب قدر هست؛ چنان‏كه در قرآن كريم در سوره‏ى قدر و سوره‏ى دُخان به روشنى ذكر شده است كه شب قدر در هر سال هست.
رشيدالدّين ميبدى، مفسّر معروف اهل‏تسنّن، مى‏گويد:
برخى گفته‏اند: اين شب قدر، به روزگاران پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم‏بود و سپس از ميان رفت؛ امّا چنين نيست؛ زيرا كه همه‏ى اصحاب پيامبر و علماى اسلام معتقدند كه شب قدر تا قيام قيامت باقى است. (كشف‌الأسرار 10: 59)
از ابوذر غِفارى روايت است كه گفت: به پيامبر خدا گفتم: اى پيامبر! آيا شب قدر و نزول فرشتگان در آن شب، تنها در زمان پيامبران وجود دارد و چون پيامبران از جهان رفتند ديگر شب قدرى نيست؟ پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم‏فرمود:
“نه، بلكه شب قدر تا قيام قيامت هست.”

صاحب شب قدر

هنگامى كه در شناخت قرآنى به اين نتيجه مى‏رسيم كه شب قدر در هر سال هست، بايد توجّه كنيم كه پس صاحبِ شب قدر نيز بايد هميشه وجود داشته باشد؛ چنان‏كه در احاديث آمده است وگرنه فرشتگان بر چه كسى فرود مى‏آيند و كتابِ تقدير را نزد چه كسى مى‏گشايند و مجارى امور را به اذن خدا به چه كسى مى‏سپارند؟
هدايت و ولايت تكوينى از هدايت و ولايت تشريعى جدا نيست. عكس اين قضيّه نيز صادق است. پس چنان‏كه قرآن كريم تا قيام قيامت هست و حجّت است، صاحب شب قدر نيز همواره هست و همو “حجّت” است و پس از رحلت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم‏اين مقام ازآنِ جانشينان پيامبر است.
اميرالمؤمنين عليه‌السلام ‏از اين دو واقعيّت بزرگ (وجود شب قدر در هر سال و وجود صاحب شب قدر در هر عصر) اين‏چنين ياد مى‏كند:
إنَّ لَيْلَةَ الْقَدْر، في كُلِّ سَنَةٍ. وَ إنَّهُ يُنْزَلُ في تِلْكَ اللَّيْلَةِ أمرُ السَّنَة. وَ إنَّ لِذلكَ الْأمْر وُلاةً بعدَ رَسولِ اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم...” (اصول كافي، كتاب الحجة، باب في شأن “انا انزلناه في ليلة القدر»، ح2)
“شب قدر در هر سال هست. در اين شب امور همه‏ى سال (و تقدير و سرنوشت‏ها) فرو فرستاده مى‏شود. پس از درگذشت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم‏نيز اين شب، صاحبانى دارد...”
بسيار جالب توجّه است كه عالمان اهل‏تسنّن نيز در مواردى اين حقايق را به صراحت گفته‏اند، از جمله در شرح حديث ثقلين. حديث ثقلين حديث مشهور و متواترى است كه صدها مدرك سنّى و شيعى آن را نقل كرده‏اند و يكى از مسلّم‏ترين حقايق اسلامى و احاديث نبوى است.
ابن‏حجر هَيْتَمى مكّى شافعى از دانشمندان اهل‏تسنّن مى‏گويد:
“احاديثى كه از پيامبر رسيده است و در آن‏ها تأكيد شده است بر پيروى از خاندان پيامبر و چنگ‏زدن به هدايت آنان، مى‏فهماند كه هميشه، تا قيام قيامت، كسى از خاندان پيامبر وجود دارد كه شايسته‏ى رهبرى و هدايت است.
چنان‏كه قرآن تا ابد راهبر و هادى است آنان نيز سبب ايمنى و بقا هستند براى اهل زمين. (خورشيد مغرب: 134، به‌نقل از عبقات‌الأنوار)
بدين‏سان مى‏نگريم كه حديث عظيم ثقلين، به‏جز اثبات اصل “امامت”، تداوم امامت را نيز اثبات مى‏كند. اين حديث نبوى مسلّم، همان‏گونه كه به ما مى‏گويد هدايت با دو ركن تحقّق مى‏يابد: قرآن و امام، همان‏گونه نيز تداوم بقاى امام و امامت را، چونان تداوم و بقاى قرآن، اثبات مى‏كند و همين واقعيّت بزرگ و محتواى سترگ است كه علّامه‏ى مجاهد ميرحامد حسين نيشابورى هندى نيز آن را يادآور مى‏شود:
اين حديث دليل واضح امامت حضرت مهدى عليه‌السلام ‏و حجّت قائمه‏ى وجود و بقاى آن امام عصر عجَّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه نيز هست؛ زيرا كه اين حديث شريف، بلاشبهه، دلالت بر مرافقت و ملازمت كتاب و عترت تا به قيام قيامت دارد. پس چنان‏كه قرآن مجيد تا به يوم آخر باقى است، هم‏چنين از عترت معصومه‏ى جناب رسالت‏مآب‏صلى الله عليه وآله وسلم، كسى كه امام زمان و حجّت وقت باشد، بقاى او لازم و حتمى است.

امام جواد عليه‌السلام ‏فرمودند:
“خداوند متعال شب قدر را در ابتداى آفرينش دنيا آفريد. هم‏چنين در آن شب، نخستين پيامبر و نخستين وصى را آفريد. در قضاى الاهى چنان گذشت كه در هر سال شبى باشد كه در آن شب، تفصيل امور و مقدّرات يك‏ساله فرود آيد...
بى‏شك پيامبران با شب قدر در ارتباط بوده‏اند. پس از پيامبران نيز بايد حجّت خدا وجود داشته باشد؛ زيرا زمين از نخستين روز خلقت خود تا آخر فضاى دنيا، بى‏حجّت نخواهد بود. خداوند در شب قدر، مقدّرات را به نزد آن كس كه اراده فرموده است (وصىّ و حجّت) فرو مى‏فرستد. به خدا سوگند، روح و ملائكه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدّرات امور را نزد او آوردند و حضرت آدم درنگذشت مگر اين‏كه براى خود وصىّ و جانشين تعيين كرد. همه‏ى پيامبرانى كه پس از آدم آمدند نيز، بر هر كدام، در شب قدر، امر خداوند نازل مى‏گشت و هر پيامبرى، اين مرتب را، به وصىّ خويش مى‏سپرد...”
در اين حديث شريف كه بخشى از آن آورده شد نكته‏هاى مهمّ چندى است كه در اين‏جا به پنج نكته اشاره مى‏كنيم:
1- ضرورت وجود نظم و تقدير، تا جايى كه نخستين چيزى كه از اين جهان آفريده مى‏شود، شب قدر است يعنى ظرف زمانىِ تقدير و تنظيم امور.
2- ضرورت وجود اجراكننده، به گونه‏اى كه مى‏بينيم هم‏راهِ ظرف زمانىِ تقدير، دست اجراكننده نيز پديدار مى‏گردد.
3- ضرورت وجود حجّت در جريان امور، كه همان اجرا كننده‏ى مقدّرات است به اذن خدا و خليفه‏ى خداست: پيامبر يا وصىّ پيامبر
4- ضرورت واسطه‏ى فيض، در پيوند باطنىِ عالَم، كه همان ولىّ و حجّت است و وجود او مقدّم است بر ديگران.
5- ضرورت تداوم سنّت‏هاى الاهى تاريخ و استمرار آن‏ها، بى‏وفقه تا هنگامه‏ى رستاخيز و قيام قيامت.

قرآن و شب قدر

در برخى از احاديث آمده است كه راوى به امام جعفر صادق عليه‌السلام ‏مى‏گويد:
درباره‏ى شب قدر به من اطّلاعاتى بدهيد! آيا اين شب، فقط در روزگاران گذشته (مثلاً روزگار حيات پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم) بوده است (و اكنون ديگر نيست) يا اين‏كه شب قدر در هر سال هست؟ امام عليه‌السلام ‏مى‏فرمايد:
“لَو رُفِعَتْ لَيلَةُ الْقَدْرِ، لَرُفِعَ الْقُرْآن.”
“اگر شب قدر را بردارند، قرآن را نيز برمى‏دارند.” (نورالقلين 5: 621(
جهان ارضى از آن رو منزلگاه انسان قرار داده شد تا انسان در اين منزلگاه آزمايش شود و كامل و ناقص و سعيد و شقى از هم باز شناخته آيد و سرانجام انسان به حركت تكاملى و كمالى بپردازد و به سوى خدا برود. اين امر مستلزم برقرار بودن جهانِ ارض است. برقراربودن جهان ارض، مستلزم حكمت و تقدير و اجرا و تدبير است و اين‏همه مربوط به شب قدر و تنظيم امور و حضور ولىّ و حجّت است. پس از برقرارشدن اين‏ها همه، كتاب شناخت و عمل لازم است. پس حكمت بقاى جهان ارضى، حركت تكاملى انسان است در رابطه با كتاب و حجّت و چون برداشتن شب قدر به منزله‏ى بر هم زدن جهان ارضى است، اين است كه در صورت برداشته‏شدن شب قدر، قرآن نيز برداشته خواهد شد و تكليفى و فعلى و حركتى باقى نخواهد بود. پس تا جهان هست شب قدر هست؛ تا شب قدر هست، قرآن هست و تا اين هر دو هست، حجّت هست كه صاحب شب قدر است و حامل علم قرآن و هر حركت و فعل در صورتى تكامل و كمال است كه پيروى ازاين دو انجام يابد و در خطّ تعليمى و ارشادى اين دو (كتاب و حجّت) قرار داشته باشد. آرى، “ما إنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلّوا.”
بدين‏گونه اين بيان امام نيز اشاره است به ارتباط هدايت تكوينى و هدايت تشريعى و رابطه‏ى مستقيم حجّت صامت يعنى قرآن با حجّت ناطق يعنى امام و اين همان سخن معروف پيامبر است در حديث ثقلين:
“... لَن يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيّ الحَوْض.”
“اين دو نهاد گران‏قدر (قرآن و امام) تا روز قيامت كه بر كنار حوض كوثر نزد من باز آيند، از يك‏ديگر جدا نشوند.”

على عليه‌السلام ‏و شب قدر

امام على عليه‌السلام ‏در حديثى كه برخى از مقامات خويش را براى حارث هَمْدانى ياد مى‏كند مى‏فرمايد:
“مرا در شب قدر، همه‏ساله، نيرويى افزون رسد و اين در فرزندانم كه نگهبانان دين‏اند، هم‏چون آمدن شب و روز، تا قيامت باقى است.” (بشارة المصطفي لشيعة المرتضي، ص4، چاپ دوم نجف)
امام صادق عليه‌السلام ‏به نقل از پدر بزرگوار خويش مى‏فرمايد:
“هنگامى، على عليه‌السلام ‏سوره‏ى “إنّا أنزَلناه” را مى‏خواند و فرزندانش، حسن و حسين، در نزد او بودند. حسين به پدر عرض كرد: اى پدر، وقتى تو اين سوره را مى‏خوانى، شيرينى و حلاوت ديگرى از آن حس مى‏شود؟
على عليه‌السلام ‏فرمود: اى فرزند پيامبر و فرزند من! من از اين سوره چيزى مى‏دانم كه تو (اكنون) نمى‏دانى. چون اين سوره فرود آمد، جدّ تو پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم‏مرا خواست. وقتى نزد او رفتم سوره را خواند. آن‏گاه دست خويش به روى شانه‏ى راست من نهاد و فرمود: اى برادر و وصىّ من و اى ولىّ امّت من پس از من و اى جنگنده‏ى بى‏امان با دشمنان من... اين سوره، پس از من، ازآنِ توست و پس از تو، ازآنِ دو فرزند توست. جبرئيل كه در ميان فرشتگان او برادر من است حوادث يك‏سالِ اُمّتِ مرا (در شب قدر) به من خبر مى‏دهد. پس از من اين اخبار را به تو خواهد داد. “وَ لَها نورٌ ساطِعٌ في قَلْبِكَ وَ قُلوبِ أوصيائِكَ إلى مَطْلَعِ فَجْرِ الْقائِم” و اين سوره در قلب تو و قلب اوصياى تو همواره نورى تابناك خواهد افشاند تا به هنگام طلوع سپيده‏دمان ظهور قائم.” (برهان 4: 487(

شب قدر و امام زمان عليه‌السلام

جريان‏يافتن استوار و منظّم امور گوناگون در عالَم، با اين‏همه پهناورى، چنين است كه نخست در برنامه‏اى دقيق و تقديرى حكيمانه مقرّر مى‏گردد و سپس در ارتباط با خليفه‏ى خدا در زمين (مُجرى و ناظرِ اجرا) به مرحله‏ى تحقّق مى‏رسد. بدين‏گونه اين آيات همه دلالت دارد بر استمرار وجود حجّت خدا در زمين و اكنون حجّت خدا در زمين و واسطه‏ى فيض و ولىّ مطلق و به تعبير شيخ بهاءالدّين عامِلى: “صاحب اسرار خدايى در اين جهان” امام موعود، قطب دوران، روح جهان، حقيقت زمان و عِدْل قرآن، حضرت حجّةبن‏الحسن المهدى عليه‌السلام ‏است و او خود صاحب شب قدر است و آستان اعلاى او محلّ فرود آمدن روح و فرشتگان است در شب قدر. در حديث است كه:
“مردمان در شب قدر در حال نمازند و دعا و مسألت كردن از درگاه خدا و صاحب اين امر سرگرم است به كار فرشتگانى كه نزد او مى‏آيند و مقدّرات و امور و پرونده‏ى حوادث سال را پيش او مى‏آورند...” (نورالتقلين 5: 641(
در قرآن كريم، سخن از خلافت الاهى در زمين رفته است. خدا به فرشتگان گفت:
“از جانب خود در زمين خليفه‏اى بگذارم و بگمارم.” (بقره: 30(
در اين‏جا يادآورى مى‏كنيم كه مقصود از تعبيرهاى “ولىّ مطلق”، “ولىّ كامل”، “ولىّ زمان”، “ولىّ عصر”، “حجّت ناطق” و “صاحب شب قدر” همان خليفه‏ى خدا است در زمين و پس از درگذشت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم‏و پايان‏يافتن دور نبوّت و پيامبرى، اين مرتبه‏ى بزرگ ازآنِ اوصياى پيامبر است يعنى على و يازده فرزندش‏عليهم السلام.
سوره‏ى قدر و سوره‏ى دخان از مهم‏ترين دليل‏هاى حضور و لزوم “امامت حقّه” و “خلافت الاهيّه” است در زمين. امام جواد عليه‌السلام ‏مى‏فرمايند:
“اى پيروان تشيّع! با مخالفان امامت، به سوره‏ى “إنّا أنزَلناه” استدلال كنيد تا پيروز گرديد. به خدا سوگند اين سوره پس از درگذشت پيامبر، حجّت خداى متعال است بر خلق. اين سوره نقطه‏ى اوج دين شماست. اين سوره نشانه‏ى ابعاد علم ماست.
اى شيعيان! هم‏چنين به سوره‏ى “حم دخان” كه در آن آيه‏ى “
إنّا أنزَلناهُ في لَيلَةٍ مباركَة” آمده است، استدلال كنيد! اين سوره پس از رسول اللَّه، خاصّ ولىّ امر (حجّت خدا) است در هر عصر.”

ايمان به ليلة القدر

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه و آله و سلم‏مى‏خواهد تا مردم به شب قدر باور آورند؛ زيرا اين باور و اعتقاد از جنبه‏ى نظرى و شناختى موجب مى‏شود تا شناخت انسان، درست و مطابق با واقع و موافق قانون خدايى جهان باشد و از جنبه‏ى عملى، سبب مى‏گردد تا انسان داراى موضع صحيح و سياست درست و رهبرى خدايى باشد و در نتيجه به حركت تكاملى و كمالى دست يابد و به سعادت بزرگ برسد.
شيخ مفيد با اسناد آورده كه حضرت امام جوادصلى الله عليه وآله وسلم‏از پدران خود، از اميرالمؤمنين عليه‌السلام از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم‏نقل كرده است كه به اصحاب فرمود:
“شب قدر را باور بداريد! در اين شب تقدير امور سال فرستاده مى‏شود. اين شب را پس از من نيز صاحبانى است. صاحبان اين شب پس از من، على و يازده فرزند اويند.”
حديث مشهورى نيز كه از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم‏نقل شده است، ناظر به همين حقايق است:
“مَن ماتَ وَ لَمْ يَعْرِف إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِليَّةٍ.”
“هر كس بى‏آن‏كه امام زمان خود را شناخته باشد، از جهان برود، هم‏چون مردم دوران جاهليّت از جهان رفته است.”
بنابراين، نشناختن امام، نشناختنِ خطّ حركت تكاملى و خصوصيّات آن است و نشناختن اين خط يا مستلزم ركود است و سقوط يا انحراف و حركت در جهت ضد. اين‏ها همه، دورى و دورشدن از هدايت است و سقوط در ورطه‏ى هلاك و جاهليّت. همين است كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم، در حديث مشهور “ثقلين” كه ياد شد، دو چيز را با هم و تفكيك‏ناپذير، عامل هدايت و نجات شمرده و معرّفى فرموده است: قرآن و عترت، يعنى: برنامه و راهنما، كتاب و معلّم. كتابِ بدون معلّم و جدا از معلّم و معلّمِ بدون كتاب و جدا از كتاب، مفيد فايده‏اى چندان نخواهند بود. كتابِ حقّ “نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَق” (بقره: 177) و معلّم صادق “وَ كونوا مَعَ الصّادِقينَ” (توبه: 119) عامل هدايت تامّ و تمام است و تمسّك به اين هر دو و پيروى از اين هر دو، مستلزم نجات است و بيرون‏آورنده‏ى انسان است از ظلمات طبيعت و جهل و جاهليّت.
اين است كه بايد كوشيد تا به هر اندازه كه ممكن است با حقيقت زمان و سرّ دوران و روح جهان آشنا شد و به او متوجّه گشت تا حيات انسان، حيات بيدارى و شناخت باشد و مرگ او نيز مرگ بيدارى و شناخت باشد نه مرگ جاهليّت.

ظهور، مهم‏ترين تقدير سال

مهم‏ترين تقدير الاهى در دوران غيبت، ظهور امام عصر عليه‌السلام ‏اين معلّم حقيقى قرآن است كه اگر در شب قدر سالى مقدّر شود، آن سال بهترين سال مردم آخرالزّمان است. پس بايد شب قدر را قدر دانست و قبل از هر چيز و هر حاجتى ظهور امام زمان عليه‌السلام ‏را از خداوند مهربان درخواست كرد
 

منبع:گزیده یک مقاله
این مقاله از کتاب " خورشيد مغرب "، نوشته‌ي محمد رضا حكيمي تلخیص شده است.
www.panaah.org

+نوشته شده در&سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 6:39 PM توسط شکارچي شب |

 

مي ايد از دور ,مردي ســــواره   
                     
                    برمــركب عشق, چون ماهپــــــاره 

 والشمس رويش, والليـل مويش   
                     
                  گلها همه مســــــت, از رنگ و بويش

 عمامه بر سر, مثل پيمبـــــر (ص)    
                   دربازوانــش نيروي حيــــــــــــــــدر(ع) 

 ازپاي تاسر در شور و شين است
                     
                   برق نگاهش مثل حســــين(ع) است

 مي ايد از دور خوشــــبو تر از ياس
                       
                   در چشــــم وابرو مانند عبــــــاس (ع)

 القصه اين مرد اميد دلهاســـــــــت
               
                   خوشبو تر از ياس فرزند زهراست(س)
 
گرپرده زرخ باز نمايد مهدي(عج)     از خلق جهان دل بربايد مهدي(عج)
اي شيعه چنان منتظر مولــي باش    گويي كه همين جمعه بيايد مهدي(عج)

+نوشته شده در&یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 4:53 PM توسط شکارچي شب |

 

گفتم: كه روی ماهت از من چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی ور نه رخم عیان است!

گفتم: كه از كه پرسم جانا نشان كویت؟
گفتا: نشان چه پرسی آن كوی بی‌نشان است!

گفتم: مرا غم تو خوشتر ز شادمانی است
گفتا: كه در ره ما غم نیز شادمان است

گفتم: كه سوخت جانم از آتش نهانم
گفت: آن كه سوخت او را، كی ناله و فغان است!

گفتم: فراق تا كی؟ گفتا: كه تا تو هستی
گفتم: نفس همین است، گفتا: سخن همان است

گفتم: كه حاجتی هست، گفتا: بخواه از ما
گفتم: غمم بیفزا، گفتا: كه رایگان است

+نوشته شده در&شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 5:23 PM توسط شکارچي شب |

 


                   یوسف مصری نمی آید به كنعان دلم

                   بازسر را می گذارد غم به دامان دلم

بی حضورچتر دستانت ببین
یعقوب وار
   
مانده ام امشب دوباره زیر
باران دلم

               خوب می دانی زلیخای جنون
با من چه كرد

               پاره شد در ماتم عصمت گریبان دلم

 نوح من ! خاصیت
عشق است امواج بلند

كشتی ات را بشكن و بنشین به طوفان دلم

                   كی
بهارت می وزد بر گیسوان حسرتم

                   كی نگاهت می شود ای خوب مهمان دلم ؟

تا بگویی با من از عریانی اندوه خویش

تا بگویم با تو از
اسرار پنهان دلم

                 بوی
پیراهن مرا كافی است تا روشن شود

                 چشم تاریك و شب خاموش كنعان
دلم

+نوشته شده در&پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 5:46 PM توسط شکارچي شب |

 

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن

                                       گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم

                                       گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم

                                       گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن

                                       گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن

                                       گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن

                                       گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
                                       گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان

                                       گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن

                                       گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم  ز هجران تو قلبی تنگ دارم

                                       گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن

                                       گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان

                                       گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن

                                       گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم

                                       گفتا که روز وصل را در انتظارم

+نوشته شده در&چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 10:48 PM توسط شکارچي شب |