آيين بودایی
چنانکه در پاره ای از کتب و مآخذ آمده است ، در دین بودایی نیز ، مسئله انتظار مطرح است .
گفته اند که در این آيين نیز انتظارهست. شخص مورد انتظار اين آيين ، *بودای پنجم* است.
معلوم است که در این بشارتها و اشارتها و انتظارها و موعودها ، تعبیر ها مناسب با فرهنگ
خود آن ادیان و اقوام است ـ چنانکه قبلا و در پست های قبلی گفته شد ـ مثلاً در دین زردشتی ،
* سوشیانت پیروزگر* گفته می شود ، در آيين هندو ، *آواتارا* ، و در بودایی ، *بودای پنجم*
امضا: شکارچی شب
اندیشه ی سوم یعنی چه؟
شاید شما تا به حال این کلمه را نشنیده باشید ، منظور من از اندیشه سوم چیه؟
امروزه خیلی شعارها شنیده می شه که باید امام خمینی (ره) را به نسل سوم و جوان امروز بشناسانیم ؛ اما من جوان نسل سومی هنوز هم احساس می کنم که ایشان را به خوبی نشناخته ام. ولی چرا این اتفاق می افتد. وقتی صدا و سیما مستندی به عنوان شاخص پخش می کند چرا باید برای من همه چیز نو باشد. چرا هر وقت ما احساس خطر می کنیم به فکر می افتیم . چرا حالا که انواع و اقسام فتنه ها و نیرنگ ها به وجود می آيد ما تنها راه رهایی را بازگشت به مشی اسلام و خط امام می دانیم.
این چیز جدیدی نیست ، سالهاست که در این مملکت شاهد این چنین رفتارهایی هستیم...
چه کسی باید جوابگو باشد ، نمی دانیم؟
به هر حال از متن اصلی نباید خارج شد. امام خمینی (ره) موجود عادی نبود ، این را هرکسی چه از دوستان و چه از دشمنان می داند. حال باید تلاش کنیم تا این خارق العاده جهان آفرینش را بشناسیم... اما چگونه؟!!!!
اگر دقت شود و کاهلی توسط مسئولین صورت نگیرد من نسل سومی به این باور رسیده ام که تنها راه حیات این انقلاب و این نظام تمسک به آموزه های اسلام و تعالیم بزرگی چون خمینی است.
به نظر می رسد مشکل اصلی جامعه ما هم همین شناخت ناقص از یگانه رهبر ایران زمین در قرون اخیر است. اندیشه سوم یا همان اندیشه در بین نسل سوم همان چیزی است که باید دقت شود و به طور مو شکافانه ای مورد بررسی قرار بگیرد تا جوانان و نوجوانان از سنین خردسالی با طرز فکر و خط امام رشد کنند.
امروزه اندیشه ی امام در بین جوانان غریب است . البته نمی توان این نقص را فقط به گردن کاهلی مسئولین گذاشت زیرا تهاجمات و تخریبهای دشمنان نیز بر این امر تاکید دارد. وقتی کسانی که مدتها در این مملکت دارای پست دولتی بودند و از معتمدین مردم ، دم از به موزه رفتن اندیشه ی امام می زنند ، وقتی تمام امید و آرزوی یک جوان در انتخابات ریاست جمهوری دم از امام می زند و عملا از خط امام خارج می شود ولی تظاهر به پیروی از آن را دارد ، مشخص است که اندیشه ی امام در بین جوانان این گونه غریب و تحریف شده است.
حال باید دید وظیفه چیست؟
در واقع برای فهم بهترین راه برای معرفی امام به اندیشه سوم را باید از خود نسل سومی های پرسید . چرا که من خود نیز نسل سومی هستم و لی باید این را پذیرفت که با این همایش ها و سخنرانی ها و ... جوانان هیچ علاقه ای به امام پیدا نمی کنند . این را باید بدانیم ، همانطوریکه برای علاقه مند کردن دختران به حجاب باید انواع و اقسام حجاب های متنوع را طراحی کرد تا بعضی از آنها علاقه مند به حجاب شوند ، در این امر نیز باید به دنبال شیوه های جدید بود. باید با تشکیل جلسات بین دانشجویان و دانش آموزان البته نه به صورت های کلیشه ای که همراه با سخنرانی و ... می باشد ، نه بلکه جلسات بحث و مباحثه ، به شیوه های جدید رسید. چون فقط خود بیمار هست که می تواند اطلاعاتی در مورد بیماری خود بدهد و جامعه ی جوان ما هم باید باور کند که بیمار است. بنابر این در پایان می توان گفت چه قبول داشته باشیم ، چه نه ، امام خمینی در بین نسل سومی ها غریبه است و شناخت از وی به صورت خیلی ناقص و اشتباه در بین جوانان می باشد. برای رفع این مشکل که به عقیده ی من رفع همه مشکلات سیاسی درون جامعه است ، باید امام را به نسل سومی ها بشناسانیم و ایم کار راهی جز راهنمایی خواستن از خود جوانان برای ارائه شیوه های نوین ندارد...
امضا: شکارچی شب
موعود در آيين هندي
در آيين هاي هندوان و کتاب های آنان نيز ، سخن از نجات دهنده و موعود آمده است ، از جمله در کتاب مهابهاراتا و کتاب پورانه ها . در این باره گفته اند:
همه ادیان معتقدند که در پایان هر دوره ای از تاریخ ، بشر از لحاظ معنوی و اخلاقی رو به انحطاط می رود ، و چون طبعاً و فطرهً ، در حال هبوط و دوری از مبدأ است ، و مانند احجار به سوی پایین حرکت می کند ، نمی تواند به این سیر نزولی و انحطاط معنوی و اخلاقی خاتمه بدهد. پس ناچار روزی یک شخصیت معنوی و اخلاقی خاتمه دهد. پس ناچار روزی یک شخصیت معنوی بلند پایه ، که از مبدأ وحی و الهام سرچشمه ، ظهور خواهد کرد ، و جهان را از تاریکی جهل و غفلت و ظلم و ستم نجات خواهد داد . در این مورد ، در تعالیم هر دینی ، به صورت رمز ، به حقایقی اشاره شده است، که با معتقدات آيين های ديگر توافق و هماهنگی کامل دارد... مثلاً در کیش هندو ، در کتب پورانا (Purana) ، شرح مفصلی ، درباره ی دوران عصر کالی ، يعني : آخرین دوره ی قبل از ظهور آواتارای و یشنو درج گردیده است.
مقصود از عصر کالی ، آخرالزمان است. اکنون عصر کالی است.
باید اذعان داشت که بسیاری به این نوشتار توجه کافی مبذول نداشتهاند.
امام دراین کتاب به غیرقابل قبول بودن کلیة حکومتهای غیر اسلامی وازجمله حکومت مستبدانه رضاخان، ونفی مشروعیت همة آنها اشاره مینمایند، آنگاه به ترسیم حکومت آرمانی اسلامی و مصداق آن در عصر حاضر یعنی «حکومت مطلقه الهی اولی الامر» میپردازند وبرای آن حق تصرف گسترده و اختیارات مبسوط قائلند:
«... تنهاحکومتی که خرد حق میداند وبا آغوش گشاده وچهرة باز آن را میپذیرد (حکومتی است) که همه کارش حق وهمة عالم وتمام ذرات وجود حق خود اوست. به استحقاق او در هر چه تصرف کند، درمال خود تصرف کرده و از هرکس هرچه بگیرد، مال خود را گرفته وهیچ کس انکاراین سخن را نتواند کرد، مگرآنکه به اختلال دماغ دچار باشد، اینجاست که حال حکومتها همه معلوم میشود و رسمیت حکومت اسلامی اعلام میگردد.»
امام (ره) درنفی «اولی الامری» حکومت رضاخان، به معنای صحیح حاکم اولی الامری میپردازد، که حکومتش همسان حکومت الهی پیامبراست واین تصریح به اطلاق ولایت فقیه است:
«اولیالامر باید کسی باشد که در تمام احکام از اول امارتش تا آخر کارهایش یک کلمه برخلاف دستورات خدا و پیغمبر نگوید و عمل نکند و حکومت او همان حکومت الهی که پیغمبر داشت، باشد، چنانچه از مقارن نمودن اطلاعت این سه به هم معلوم میشود که از یک سرچشمه آب میخورند.»
شاید بتوان گفت که بخش «الاجتهاد و التقلید» کتاب الرسائل، یکی از ناشناختهترین آثار امام(ره) درزمینه معرفی افکارسیاسی ایشان باشد واگرعنایتی هم بدان مبذول شده، بیشتربه خاطر اهمیت فقهی واصولی آن بوده است. اهمیت اساسی این نوشتار، آن است که علاوه بر طرح بعضی آرای فقه سیاسی امام(ره) به شکل بارز و بسیار صریحی حاوی نظریه ولایت مطلقه فقیه وطرح آن درتاریخ 1370 ه'. ق - 1329 ه'. ش - میباشد.
در این نوشتار، در بحث از حدیث «العلمأ ورثة الانبیأ»، امام (ره) درجواب تفسیرهایی که ارث بردن علما از انبیأ را منحصر به علم یاحدیث میدانند، میفرمایند:
امام (ره) درجای دیگر به اثبات ولایت مطلقه فقیه پرداختهاند:
«ازآنچه برحق قضاوت، بلکه مطلق حکومت برای فقیه دلالت میکند، مقبولة عمربن حنظله است.»
این کتاب درنزد بسیاری، مشهورترین نوشتار سیاسی امام (ره) درباب ولایت فقیه وحکومت اسلامی است. ویژگی ارائه نظریه ولایت مطلقه فقیه در کتاب مزبور، صراحت تبیین و تفصیل بیشتر آن است وهمین خصوصیت باعث آن گشته که اکثراً به اشتباه این کتاب را(1348 ه'. ش) رابه عنوان سرآغاز طرح ولایت فقیه تصور بنمایند، درحالیکه نظریه ولایت فقیه وبیان اطلاق آن دریک ربع قرن پیش ازاین مقطع درکتاب کشف الاسرار مورد اشاره قرارگرفته است. برخی اشارههای امام راحل، به ولایت مطلقه فقیه درکتاب «ولایت فقیه» به شرح زیراست:
«همین ولایتی که برای رسول اکرم(ص) وامام در تشکیل حکومت واجراوتصدی هست برای فقیه هم هست... این توهم که اختیارات حکومت رسولاکرم(ص) بیشتر از حضرت امیر(ع) بود یا اختیارات حکومتی حضرت علی(ع) بیش از فقیه است باطل و غلط است... در این امور معقول نیست که رسول اکرم(ص) وامام بافقیه فرق داشته باشد.»
یکی از شیوههای بدیع در سیرة نظری امام (ره) طرح و بسط آرای سیاسی درخلال مباحث فقهی واصولی است. علاوه بر کاربرد این روش در کتاب «الرسائل» میتوان چنین سبکی را در کتاب «البیع» مشاهده کرد.
جلد دوم کتاب البیع که حاوی بحث مهم ولایت فقیه است، درسال 1391ه'. ق / 1350 ه'. ش درنجف به چاپ رسیده است. اشارههای مبسوطی دراین کتاب به موضوع ولایت مطلقه فقیه شده است. به عنوان مثال امام(ره)، در شرح حدیث امام زمان (ع) - انا حجةالله وهمحجتی علیکم - نتیجه میگیرند که ائمه(ع) تنهامرجع بیان احکام اسلامی نیستند، بلکه امام دارای منصب الهی وصاحب ولایت مطلقه است وفقها نیز از طرف ایشان دارای همین اختیارات هستند، و مرجع این حقوق جعل ولایت از جانب خداوند برای امام(ع) و جعل ولایت ازجانب امام برای فقیهان است. . . و به واسطة این حدیث کلیه اختیارات امام برای فقهاثابت میشود،... واین درست، تعبیر دیگری از ولایت مطلقه در مورد ایشان است.
«ولایت پیامبریعنی «اولی» بودن حضرتش برمؤمنین نسبت به خودشان وامور راجع به حکومت و زمامداری، به فقها انتقال مییابد... بنابرآنچه گفتیم، کلیه امور مربوط به حکومت و سیاست که برای پیامبر و ائمه - علیهمالسلام - مقرر شده، در مورد فقیه عادل نیز مقرر است و عقلاً نیز نمیتوان فرقی میان این دو قایل شد.»
شاید صریحترین بیان امام (ره) دراینباره، در پاسخنامه 16 دی ماه 1366 نهفته باشد که درفاصله هفده ماه مانده به ارتحال ایشان (13 خرداد 1368)، وشش ماه قبل ازقبول قطعنامة 598 (27 تیر1367) در ایام دشوار جنگ تحمیلی صادر شده است ویژگی اصلی این نامه صراحت و تفصیل بیشتر و اتمام حجت قاطعانه امام(ره)، پیرامون اختیارات وسیع فقیه است. که در آن، حکومت فقیه رابه معنای ولایت مطلقهای میدانند که ازجانب خدا به نبیاکرم(ص) واگذار شده و اهم احکام الهی و بر جمیع احکام فرعیه تقدم دارد:
«حکومت شعبهای از ولایت مطلقه رسول الله - صل الله علیه وآله وسلم - است، یکی ازاحکام اولیه اسلام است و مقدم برتمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است...»
ذکر بعضی ازمصادیق نظری و عملی اعتقاد امام (ره) به ولایت مطلقه فقیه، مسبوق به سابقه بودن این نظریه وثبات تداوم آن را در سایر بیاناتشان نشان میدهد.
جالب اینجاست که این مصادیق از ابتدای مبارزه آشکار امام (ره) بارژیم گذشته به چشم میخورد، به عنوان مثال درقضیه مخالفت با انجمنهای ایالتی و ولایتی ایشان امر کردند که جهت اعتراض به رژیم، نماز جماعت در سرتاسر کشورتعطیل گردد دراین مقطع ولی فقیه در راستای حفظ مصالح عمومی ازاختیارات وسیع خود استفاده نموده، حتی دستور تعطیلی امری که در شرع اسلام مستحب است، میدهند. درجریان همین مبارزات امام خمینی (ره) درآبان سال 43 طی نطقی علیه کاپیتولاسیون، و کلامی مجلس رژیم سابق رابه دلیل موافقت بالایحه این موضوع، با حکم خویش عزل و تصویبنامههایشان را باطل شمردند. ایشان چند روز پس ازافتتاح مجلس بررسی نهایی قانون اساسی (28 مرداد 1358)، طی پیامی به مناسبت حوادث کردستان، به مدیر عامل شرکت نفت دستور میدهند یک روز پول نفت رابه کردستان اختصاص دهد. این دستورها و عملکردها نشان میدهد که امام(ره) به اختیارات وسیع شرعی خویش، به عنوان ولی مطلقه فقیه، اعتقاد عملی داشته، وحتی قبل ازتأیید اصل ولایت فقیه درقالب اصل پنجم قانون اساسی، آن رابرحسب لزوم به کارمی بردهاند .
ایشان در اواخر مهرماه سال 1360 با استفاده ازاختیارت وسیع ولیفقیه، به مجلس اختیارات عمدهای در وضع قوانین برحسب احکام ثانویه میدهند ویا اینکه در بیست و سوم مهر 1362 با درخواست نخست وزیر وقت، حکم به اقامه نماز جماعت در ادارات بعد از اتمام کار میدهند. چنین حکمی همانند حکم ایشان درتعطیلی نماز جماعت درقضیه انجمنهای ایالتی و ولایتی و نظرایشان درپاسخنامه 16 دی ماه 1366 است که مبتنی برتقدم احکام حکومتی بر احکام فرعیه، مانند نماز و روزه وحج است. مصادیق مشابه در این موارد به فراوانی درسیره نظری وعملی امام (ره) قابل مشاهده است که به ذکر همین حد کفایت میشود.
دوباره اين تاسوعايي از راه رسيد. وقتي اسم تاسوعا مياد مو روی بدن آدم سيخ مي شه. من نمي دونم چرا اين حالت رو دارم و وقتي اسم اين روز و صاحبش رو مي شنوم ناخدا آگاه اين حالت برام پيش مياد. ولي خيلي چيزها اين مدت اتفاق افتاد که مي شه با اين تاسوعا و عاشورا پيوندش داد. خيلي درس ها مي شه از اين واقعه گرفت ولي نمي دونم چرا ما ايراني ها فقط چسبيديم به ظاهر . فقط مي گيم حسين رو کشتن ، لب تشنه سر بريدن و ... ولي خيلي کم هستند کسايي که تفسير کنند اين واقعه ي عظيم رو. مگر آقاجان رهبر ما نگفت که مبلغين بايد به تفسير وقايع در عاشورا بپردازند . عاشورا يک کلاس درس است براي اهل خرد. گفتم اهل خرد ياد خيلي چيزها افتادم . بهتر بود به جاي خرد مي گفتم بصيرت. امان از بي بصيرتي که امروزه مي شه گفت همه ي ما گرفتارش شديم . يکي از خصايل ابالفضل العباس (ع) بصيرت او بود. خيلي از جاها اين بصيرتش رو به نمايش گذاشت. به خدا اين ابالفضل (ع) الگوي بصيرت است. ای کاش خواص ما از او نمونه بگيرند. اگر بصيرت داشته باشيم مي بينيم که عاشورا فقط در سال 61 اتفاق نيافتاد بلکه ، هر روز ما عاشوراست. خوب دقت کنيم مي بينيم که اين روزها دشمنان قصد داشتند تا صحراي کربلا را اين بار در ايران به نمايش بگذارند. اين بار دشمن اشتباهي عظيم کرد. او پنداشت که حسين زمان ما تنهاست اما نمي دانست مردم ما ، مردم کوفه نيستند ، مصداق 72 يار وفادار اويند. اين بار متوجه نشد سيد علي تنها نيست. آري از ياران نزديک او خيلي ها به مانند کوفيان به او پشت کردند اما آقاجان بدان ما علي اکبر ها و قاسم ها به مانند عباس برای جانبازي در رکاب تو آماده ايم. به خدا سوگند حاضريم تا آخرين قطره ي خونمان همچون ياران سيدالشهدا(ع) در کربلاي زمان براي تو جانبازي کنيم. آري کم نيستند شمر هايي که در صفين در راه علي ايثارگري کردند اما عاشورا روزي روبروي فرزندش ايستادند. ولي از طرفي هم آقا جان بدان اين مردم با ولايت زنده اند ، و اگر ولايت از آنان گرفته شود به منزله ي ان است که دينشان را از آنان گرفته اي ، به معني آن است که حسين را از آنان جدا نموده اي. و تو اي بت شکن زمان بدان که اين ممکن نيست مگر با ريخته شدن خون همه ي ولايتمداران .
اگر عاشورا هيچ درسي هم براي ما نداشت لااقل اين را به ما آموخت که هميشه بايد عباس گونه زيست تا از ولايت حسين محافظت شود...
والسلام

حضرت علامه حسن زاده آملی از علمای برجسته وسرشناس حوزه علمیه قم که به جهت مراتب ویژه علمی و عرفانی از استوانههای حوزههای علمیه به شمار می روند، در انتهای یکی از جلسات سخنرانی خود، عبارات مهمی را در شأن رهبر معظم انقلاب بیان فرمودهاند. نظر به اهمیت این سخنان، رجانیوز متن کامل سخنان معظم له پیرامون سجایای رهبر معظم انقلاب را به همراه فایل تصویری سخنان ایشان در اختیار کاربران خود قرار میدهد:
رهبر عظیمالشأنتان را دوست بدارید. عالمی، عادلی، رهبری، مؤمنی، موحدی، سیّاسی، دلداری، رهبری، انسان ربانی، پاك، منزه، كه دنیا شكارش نكرده من جایی [سراغ] ندارم که عرض کنم.
همان که عرض کردم:
نه شكوفهای، نه برگی، نه ثمر، نه سایه دارم / همه حیرتم كه دهقان به چه كار كشت ما را
قدر این نعمت عظمی را كه خدا به شما عطا فرمود، قدر این رهبرِ ولیّ وهمان عبارات كه سرور عزیزم جناب استاد حدادعادل، ارائه دادند؛ رهبری، ولیی، الهی.
الآن این انسجام ما، تكلیف شرعی ماست. مبادا عزیزان! آقایان مبادا! (این "مبادا" را توجه داشته باشید)
مبادا آقایان! اول انقلاب یادتان هست چند فرقه برخاستند كه میخواستند كشور را تجزیه كنند؟ حواستان جمع باشد، مبادا این وحدت ما را! مبادا این جمعیت ما را! مبادا این كشور علوی را! مبادا این نعمت ولایت را! از دست شما بگیرند.
الآن این انسجام ما، تكلیف شرعی ماست. مبادا عزیزان! آقایان مبادا! (این "مبادا" را توجه داشته باشید)
خدایا به حق پیغمبر و آل پیغمبر سایه این بزرگمرد، این رهبر اصیل اسلامی، حضرت آیتالله معظم خامنهای عزیز را مستدام بدار.
و الهی آمین، الهی آمین، الهی آمین. بعدد كلماتت آمین.
تقدیم نامه علامه حسن زاده آملی به مقام معظم رهبری که در ابتدای کتاب " انسان و عرفان "
همچنین حضرت علامه حسن زاده آملی در پی سفر رهبر معظم انقلاب به شهرستان آمل در سال 1377 کتاب "انسان و عرفان" خود را به ایشان تقدیم کردهاند، این متن ادبی و محبت آمیز به این شرح است:
با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف- ، این اثر نمونه دوران را اعنی،رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه دوران در دارالاسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران ، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار این بلدطیب و خطه شهرستان آمل بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گرانقدر استان مازندران ، به پیشگاه مبارک آن ولی به حق که مصداق بارز رساله است با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می دارم، و عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقه الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم.
یارب دعای خسته دلان مستجاب کن.
اين آقا جان ما چقدر بزرگه؟
درحالي كه منتظري درطول بيست ساله اخير بارها با توهينهاي علني رهبر مظلوم انقلاب را هدف حمله خود
قرار داده بود معظم له به رغم بيست سال سكوت دربرابر جفاهاي منتظري كرامت را در حق او به اتمام
رسانده و به مناسبت درگذشت وي پيامي ارسال فرمودند. رهبر انقلاب: ... در اواخر دوران حیات مبارک
امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت
خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد. اینجانب درگذشت ایشان را به همه ی بازماندگان
بویژه همسر مکرّمه و فرزندان محترم آن مرحوم تسلیت میگویم و رحمت و مغفرت الهی را برای وی
مسألت میکنم.
آنروز ها که دور و اطراف امام بود مردم هم امام گونه او را دوست داشتند. آنقدر برای اين انقلاب و امام (ره) زحمت کشيد که خواص انقلاب شده بود. وقتي يکي از آقايان! به نزد امام رفت تا وضعيت رهبري را پس از عمر با برکتشان مشخص کنند ، آنقدر مورد اعتماد بود که به عنوان قائم مقام رهبري معرفي شود.
ولي گاهي اوقات بعضي از حوادث هستند که چهره افراد را مشخص مي کنند. شايد اگر آن اتفاق نمي افتاد امروز پس از فوتش مردم طور ديگري براي او طلب آمرزش مي کردند. اما چه چهره اي داشت اين رهبرِ رهبر نشده! آنقدر از خود بي ظرفيتي نشان داد که امام نامه اي برايش نوشت کوبنده . زياد نبود فاصله زماني بين وقتي که مردم مي گفتند : «منتظري ، منتظري ، قائم مقام رهبري» و «منتظري خائن عزل بايد گردد».
اما ما چقدر ساده بوديم . فکر مي کرديم پس از عزل کارش تمام است. ديگر به سياست کاري ندارند. اما امان از دست عمروعاص ها و ابوموسي اشعري هاي زمانه!!! همين ها بودند که خواستند علي را بردارند و معاويه را حاکم کنند. همين ها بودند که پايه و اساس انقلاب را هدف گرفتند. عقده ي رهبري در اين سي سال بر گلويش سنگيني مي کرد ولي آخر عمر نتوانست تحمل کند و شد رهبر ! اما نه رهبر انقلاب ، رهبر جنبش سبز اموي، همانطور که معاويه رهبر امويان شد او هم توانست هر چند کوتاه رهبري کند. اما تا چي اندازه اين رهبري ارزش داشت؟ شايد ارزشش به اين اندازه بود که آخرتش را به آخر عمرش بفروشد. اي کاش اين پايان ناخوشايند و تأسف بار براي بعضي از خواص تکرار نشود. اي کاش عبرتي شود براي کساني که در 68 سالگي و 72 سالگي به فکر مبارزه با انقلاب افتادند. اي کاش يارانش به مانند توابين پس از عاشورا ، برگردند سمت سيد علي .
و چه بد است سرگذشت کساني که روبروي امام زمان خود بايستند.
اميدواريم اين پايان عبرت انگيز پندي شود براي کساني که به مانند او تلاش خود را براي بدست گرفتن زمام امور کردند و مي کنند و اميدوارم که نخواهند کرد.
شرایط و اوضاع زندگی در عصر مدرن به گونه ای است که اصولا برای عموم افراد بشر اكنون تصور صورت دیگری از حیات و تمدن جز این صورت فعلی محال و غیرممکن فرض می شود، آنچنان كه برای مردم قرن شانزدهم نیز تصور صورت كنونی امكان نداشته است.

تلقی ما از عصر امروز چیست؟ عصر ارتباطات،فناوری و پیشرفت. هرچند ما هرگز تعلق ذاتی به ملزومات تمدن جدید نداریم. اما درعین حال، از آنجا كه همین وسایل هستند كه زمینهی استثمار جهانی و قهر و غلبهی تفكر غربی را فراهم آوردهاند، بیاعتنایی ما به تكنولوژی جدید نمیتواند مفهومی جز تسلیم در برابر شرایط حاضر داشته باشد.
احتمالا باید به دنبال این باشیم که تمدن جدید را برای خود بازتعریف کنیم و فهم درستی از آن داشته باشیم تا در برخی از موارد امکان مقابله با این دریای خروشان را داشته باشیم. تلاش ما برای غلبه بر تكنیك، خودبهخود به معنای نفی موجباتی است كه بشر امروز را به تسلیم نفس اماره و ترك عادات ملازم با زندگی ماشینی و تكنیكزده امكان ندارد، اما نباید توقع داشت كه این امر بدون یك تلاش دشوار تاریخی و فراز و نشیبهای بسیار امكانپذیر باشد.
آری!تمدن غربی آنچنان قدرتمند است که توانسته است همه ملزومات استیلای وسیع و فراگیری را فراهم آورد : سلاحهای مرگبار اتمی و شیمیایی، شبكههای جهانی ارتباطات، سازمانهای بینالمللی و … از همه بدتر، عاداتی مرسوم که ریشه دوانده در جسم و جان، شکل گیری عقلی اعتباری كه بعد از این قرن صورتی موجه به همه چیز بخشیده است.

انچه مشخص است اینکه عقل بشر تابع اعتبارات و مقتضیات زمان است و در جامعهای چون جوامع غربی، اخلاق را نیز امری مطلقاً اعتباری میانگارد و بعد از یك زندگی مستمر با این «نظام ارزشی خاص»، شرایط روحی و روانی و اخلاقی مناسبی برای زندگی اجتماعی پیدا میكند، هرچند قومی كه در میان آنها میزیست، قوم لوط باشد.
اما در این وانفسا آنچه نجات بخش است، چیزی نیست جز «وجدان فطری انسانها» كه از اصل خلقت، الهی است. اگر این باور به درستی صورت گیرد، آثار و نتایج بسیاری در پی خواهد داشت. در زمانهای كه همهی استعدادهای شیطانی بشر به فعلیت رسیده و سراسر كرهی خاكی به نوعی در غفلت میسوزد، می توان امیدوار بود که معنویت رنگ و بویی تازه به دلها بخشد. در زمانه ای که هر روز آن، در صورتی به شب خواهد رسید که قتل و جنایتی در گوشه ای از این کره خاکی به وقوع بپیوندد. زمانه بی رحم و البته مردمان بی رحم. در این وانفسا آنچه آرامش بخش است همان معنویات است که همخوانی بیشتری با وجدان ها و فطرتهای پاک دارد. در این روزگار پر فتنه آخرالزمان چاره ای نیست جز تمسک جستن به آستانه مقدس اهل بیت (علیهم السلام) و محرم بهترین بهانه برای عقده گشایی دلهای پردرد این زمانه! پس در این ایام حزن و اندوه، دعا کنیم تا ما را نیز بر این کشتی استوار سوار کنند که امن ترین وسیله برای ماست. محرم را قدر بدانیم که بدون شک اگر بزرگترین وسیله برای تمسک به حضرت نباشد، بدون شک از بزرگترین آنهاست. پس خود را به دامان آن باب نجات بیاویزیم که پناه این است و بس. محرم بهانه ای است تا خود را بشناسیم و از نو بسازیم. بهانه ای برای پیدا کردن محبتی بی نظیر که مایه نجات است. محبتی که در دلهای دوستان امام حسین (علیه السلام) وجود دارد:
«ان للحسین محبة مکنونة فی قلوب اولیائه»
به درستی که برای حسین (علیه السلام) محبتی پنهان در دلهای دوستان اوست.

فلذا می بایست فرصت را غنیمت شماریم و قلوبمان را برای تجدید پیوند با محبت حضرت، آماده سازیم تا از عنایاتشان بهره مند شویم.
باور کنیم که در این هیاهوی پر قیل و قال، تنها چیزی که نجات بخش است، دست یاری حضرت است.
« سفینة الحسین اوسع و اسرع»
کشتی حسین وسیع تر و سریع تر است.
پس در این ایام حزن و اندوه، دعا کنیم تا ما را نیز بر این کشتی استوار سوار کنند که امن ترین وسیله برای ماست. محرم را قدر بدانیم که بدون شک اگر بزرگترین وسیله برای تمسک به حضرت نباشد، بدون شک از بزرگترین آنهاست. پس خود را به دامان آن باب نجات بیاویزیم که پناه این است و بس!
به جز حسین مرا ملجا و پناهی نیست مرا به درگه دیگر حواله گاهی نیست
گه حساب-که روز قیامتش خوانند به جز حسین مرا یاور و دادخواهی نیست
در این شب و روزهای ماتم زده که اندکی بیشتر به آغازشان نرسیده، دلت می سوزد و آنوقت زمان دعاست. فراموش نکنیم که چشم امید مهدی صاحب الزمان (علیه السلام) به سوز مناجات من و توست. پس فراموش نکن و دستان دعاگویت را رو به آسمان گیر و زمزمه کن:
ای کاش این بار هرم محرم با نسیم سیمایش فرو بنشیند...
به نقل از تبیان
موعود در آيين زردشتي
در کتابها و آثار زردشت و زردشتي ، درباره آخرالزمان و ظهور موعود ، مطالب بسياري آمده است، از جمله در اين کتابها :
کتاب هاي اوستا ، زند، جاماسب نامه ، داتِستان دينيک ، زراتُشت نامه.
در دين زردشت ، موعودهايي معرفي شده اند که آنان را سوشيانت مي نامند. اين موعود ها سه تن بودند که مهمترين آنها آخرينِ ايشان است. و او «سوشيانت ِ پيروزگر» خوانده شده است. و اين سوشيانت ، همان موعود است ، چنانکه گفته اند:
سوشيانت مَزديَسنان ، به منزلهي کَريشناي بَرَهمَنان ، بوداي پنجم بوداييان ، مسيح يهوديان ، فارِقليط عيسويان ، و مهدي مسلمانان است.
اشاره خواهيم کرد ، که در هر روزگاري ، و درميان هر قومي و امتي ، و در هر سرزميني ، و به زبان هر پيامبر ، يا حکيم ، يا بزرگي ، که سخن از «موعود» رفته است، به تعبيرها ، و اصطلاح ها ، و نامهاي متعارف در ميان همان قوم و مردم بوده است، و منظور از همهي آن تعبيرها و اشارت ها و نامها ، سرانجام ، موعود آخرالزمان است. و آن موعود ، مهدي است ، مهدي موعود.